محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

مقدمه 11

مناقب مرتضوى ( فارسي )

خطاب بزرگى و مشيخت پناهى معروف و مشهور بودند ، با حضور موفور السرور حاضر آمده . . . بعد از امتداد حالت وجد و حال ، به افاقت بازآمده ، به حكم : « من عرف اللّه طال لسانه » نسيم شميم تكلمات حقايق و معارف لا ريبى ، بر شكوفهء قلوب خداوندان معرفت وزيدن گرفت . . . در اين حين ، سخن در علامت انسان كامل مكمل افتاد . . . » بحث ادامه دارد و هر دانايى ، عارف و اصلى را نامزد چنين مقامى مىكند تا اينكه شخصى فرهيخته حضرت على ( ع ) را به عنوان اكمل عارفان و اول واصلان معرفى مىنمايد . در اين ميان ، عالمى متعصب در تسنن كه بغض و كين دارد و تبرّايى است و نه تولّايى ، مخالفت خود را آشكار مىسازد . پس از چندى لم لا نسلّم و بحث و جدل ، نويسنده به خواهش دوستان اقدام به تأليف اين اثر گرانسنگ مىنمايد و دلايل خويش را مبنى بر عظمت و جلالت ، و نيز وصى و ولى بودن امير مؤمنان و مولاى متقيان ( ع ) با اسناد معتبر و امهات كتب تسنن و تشيع عنوان مىكند . سبك و سياق نويسنده نويسنده به سبك ديگر نويسندگان شبه قارهء هند ، استناد به آيات شريفه و استشهاد به احاديث كريمه ( قدسى ، نبوى ) مىكند ، و به كلام بزرگان عرفان و اهل ايقان ، امثال و حكم و اشعار ( فارسى ، عربى ) نثر خود را مىآرايد . نثر به نظم آميخته شده كه اكثر ، اشعار نويسنده مىباشد كه با له ايضا و پدر ايشان لوالدى نشانمند شده و ما بقى از شاعران بنام ايران : ولوى ، حافظ ، سعدى ، جامى و . . . نيز شاعران هند : كاهى ، سحابى ، چراغ دهلوى و . . . است . متن در برخى جاىها به اقتضاى حال و مقال ، آميخته به سجع است كه نه متكلفانه بلكه روان ، بجا و تماما از سر صدق و صفا از دل جوشيده و بر صفحهء كاغذ و تاريخ نقش بسته است . پدر نويسنده « ميرسيد عبد اللّه كرمانى ، مير سيّد مظفر از شعراى دهلى يا اكبرآباد هندوستان بود كه به « وصفى » تخلص مىكرد . شاعر مخصوص دربار اكبر شاه ( 963 - 1014 ه . ق . ) و پسرش جهانگير شاه ( 1014 - 1037 ه . ق . ) و از يك طرف از اعقاب شاه قاسم انوار و از طرف ديگر از احفاد شاه نعمت اللّه ولى ماهانى و در اصل ترمذى بود . اجداد او به هندوستان رفتند ، خود نيز در آن ديار تولد يافت ، به تحصيل كمالات عاليه پرداخته و به وفور كمال در آن ديار مشهور گرديد . اكثر خطوط متداوله و بالخصوص خط نسخ را